دلنوشته یکی از اعضای انجمن تهیه کنندگان سینمای مستند برای فقدان «ناصر تقوایی»
📽 شاعرانهای که خاموش شد
یادی از ناصر تقوایی؛ دردانهی سینما، ادبیات و عکاسی ایران
✍️ به قلم مهدی علمینیا، شاگرد و دستیار ناصر تقوایی
امروز صبح، در میانهی حسی سنگین و آشنا از فقدان، یاد مردانی در ذهنم جان گرفت که ستونهای صادق فرهنگ این سرزمین بودند؛ «اکبر عالمی»، «کامبیز درمبخش»، «مهرداد ذوالنور»، «خسرو شکیبایی» و «عباس کیارستمی»… و حالا خبر تلخِ رفتن استاد، ناصرخان تقوایی.
آنهم در همان بیستودوم مهرماهی که داریوش جانمان را از ما گرفتند؛ گویی پاییز، قرار است همیشه با نامهای بزرگ آغاز شود و با دلتنگی به پایان برسد.
در هفتاد و پنج سالگیت، یادداشتی با عنوان «شاعرانهای که خاموش مانده است» نوشتم. امروز، نه سال بعد، دوباره همان واژهها از دلم میجوشد، اما اینبار نه برای تبریک تولد، که برای بدرقهی مردی که سینما را برای من و نسل من معنا کرد.
من شاگردیام را با ناصر تقوایی آغاز کردم؛ استادی که نه در کلام، که در نگاه، در سکوت و در قابهایش درس میداد. از او آموختم که فیلم ساختن یعنی «دیدن»؛ دیدنِ حقیقتِ پنهان در مردم، در خاک، در لهجه، در باد و در نفسِ زندگی.
ناصرخان هیچگاه در پی «فیلمسازی» نبود؛ او در پی «زندگی کردن» با تصویر بود. برای او دوربین فقط ابزاری بود برای ثبت روح زمانه. از باد جن و اربعین تا ناخدا خورشید و داییجان ناپلئون، در هر اثرش میشد ایران را حس کرد؛ ایرانِ جنوبی، ایرانِ ادبی، ایرانِ زخمی و زیبا.
در نگاهش، عکاسی ادامهی سینما بود و سینما ادامهی نوشتن. او عکسی میگرفت که بوی دریا میداد و نمایی میساخت که مزهی ادبیات داشت.
در حضورش، یاد میگرفتی که فروتنی و اندیشه، اساس هنرند؛ که خلوص، مهمتر از تکنیک است؛ و اینکه گاهی سکوت، از هزار فریاد صادقتر است.
برای من، افتخاری جاودان است که او در فیلم مستندـداستانی SMA Kish، در نقشی کوتاه اما ماندگار، مقابل دوربین من ایستاد. همان چند قاب، برایم بزرگترین درس زندگی و سینما بود؛ لحظهای که شاگرد، حضور استاد را نه فقط در قاب، که در جان اثر حس کرد.
امروز، با رفتن ناصر تقوایی، سینمای ایران تنها یک فیلمساز را از دست نداد؛ یک جهان را از دست داد. جهانی از روشنایی، واژه و تصویر؛ جهانی که در آن، شکیبایی با صدای مخملیاش زندگی را تفسیر میکرد، کیارستمی در جادههای خاکیاش به جستوجوی حقیقت میرفت، و تقوایی، با نگاهی شاعرانه، روح جنوب را جاودانه ساخت.
روحت آرام استاد نازنینم؛ تو هنوز در قابهایت زندهای.
🎞 شاعرانهای که خاموش شد، اما سینمایش تا ابد زنده میماند.
شاگرد کوچکت،
مهدی علمینیا


